معنی مجال دادن
5 بازدید
[ مَ دَ ] (مص مرکب) فرصت دادن : به مجرمان در بیگانگی مزن زنهار مجال رخنه به ناموس اتحاد مده. طالب آملی (از آنندراج). - جولانگاه دادن. میدان دادن : بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی. سعدی. عزت فردانیت و قهر وحدانیت او غیر را در وجود مجال نداده. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۲).
کلمات همقافیه با «مجال دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر