معنی مجالست
5 بازدید
[ مُ لَ / لِ سَ ] (ع اِمص) همنشینی. (غیاث). همنشینی و معاشرت. (ناظم الاطباء). نشست و برخاست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و من بنده را بر مجالست و دیدار و مذاکرات و گفتار ایشان الفی تازه گشته بود. (کلیله و دمنه). نادان را از مجالست دانا ... ملال افزاید. (کلیله و دمنه). به مطالعهٔ کتب و مجالست اهل ادب پرداخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۷). به مجالست و مؤانست و منادمت خویش مخصوص گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). او را در کنف عاطفت و رحمت خویش گرفت و به مجالست و مؤانست و منادمت و منافثت خود اختصاص داد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ شعار ص ۲۹۹). و امروز که جواذب همتم از مجالست آحاد به منافثت اکابر کشید ... نظر از خسایس مراتب امور بر عوالی نهادم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۳۶). به مجالست و منافثت اهل آن بقعه که شاه رقعهٔ هفت کشور است تزجیت ایام نامرادی می کردم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹). زاغ گفت جوانمردا من از سر مخالصتی تمام به مجالست تو رغبت نمودم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۷۳). باری عزشانه ... پادشاه دین پرور عدل گستر را ... به روی خوب و ... و تبرّک به مجالست ارباب ورع ... ممتاز گردانیده است. (المعجم چ دانشگاه ص ۱۳). خوبرویی که درون صاحبدلان به مجالست او میل کند. (گلستان). فرش هوس در نوردم و گرد مجالست نگردم. (گلستان). - مجالست داشتن؛ همنشین شدن. همنشینی کردن. همنشینی داشتن : کیست که ... با زنان مجالست دارد و مفتون نگردد. (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «مجالست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر