معنی مجازات
16 بازدید
[ مُ ] (ع مص) پاداش دادن و جزا دادن در نیکی و بدی. (آنندراج) (غیاث). جزا و پاداش نیکی و یا بدی دادن و مکافات. (از ناظم الاطباء): و مادام که عمر من باقی است حقوق ترا فراموش نکنم و از طلب فرصت مجازات و ترصد وقت مکافات فرونایستم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۷۸). و من باری فرصت مجازات فایت نگردانم و کینهٔ بچهٔ خود از این بی رحمت غادر بخواهم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۸۵). حالی دست ما به مجازاتی نمی رسد اما در زیر این درخت گنجی است، زمین بشکاف و بردار. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۴۱۶). و امید می دارم که هر دو جانب را به یمن آن خلاص پیدا آید و من مجازات آن بر خود واجب گردانم و همهٔ عمرالتزام شکر و منت نمایم. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۷۱). هر که را بر دستارچهٔ مروت عقدی است و در کیسهٔ فتوت نقدی ابروار راد باید بود و آزاده وار آزاد، که هر آینه بیابد مکافات این سخا و مجازات این عطا یوم الحشر. (مقامات حمیدی). بدان خدای که این افلاک را بر پای بداشت و این املاک را بر جای، که هرحسنه ای را مکافاتی و هر سیئه ای را مجازاتی ... است. (مقامات حمیدی). آنگاه بدانی که این گفته ها را ملامتی است و این کرده ها را غرامتی و مکافات و مجازات را روز قیامتی. (مقامات حمیدی). و به قصارای امکان و طاقت و نهایت وسع و قدرت در طریق مکافات و مجازات این مساعی محمود و وسایل مشکور قدم زنم. (سندبادنامه ص ۳۰۷). نتیجهٔ احسان شهریار از آن چشم توان داشت و در موازات آن هر چه به حسن مجازات باز گردد هیچ دریغ نخواهد بود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۷). تا گنه کار همیشه با هراس باشد ... و نیکوکار به اومید مجازات خیر پیوسته طریق نیکو خدمتی و صدق هوا خواهی سپرد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۷). - (اِ) سزا. کیفر. پادافراه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (اصطلاح حقوقی) مشقتی که مقنن تحمیل به مجرم می کند. (ترمینولوژی حقوق تألیف دکتر جعفری لنگرودی). و رجوع به کیفر (اصطلاح حقوقی) شود.[ مَ ] (ع اِ) جِ مجاز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مجاز شود.
کلمات همقافیه با «مجازات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر