معنی مجاذبت
4 بازدید
[ مُ ذَ بَ / مُ ذِ بَ ] (ع مص) مجاذبة. منازعت کردن : و ملک می داند ... که میان من و گاو هیچ چیز از اسباب منازعت و دواعی مجاذبت و عداوت قدیم ... نبود. (کلیله و دمنه). یکی را اختیار کردند تا قایم مقام برادر بنشست، برادر دیگر را که مجاذبت ملک می نمود از دست برداشتند. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۸۹). و رجوع به مجاذبة و مجاذبه شود.
کلمات همقافیه با «مجاذبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر