معنی مجادله کردن
5 بازدید
[ مُ دَ لَ / دِ لِ کَ دَ ] (مص مرکب) ستیزیدن. جنگ کردن : به آواز بلند و به محاورهٔ سفها و الفاظ اخساء مجادله و مخاطبه کنند و مایهٔ عداوت مدخر نهند. (اخلاق ناصری). و با ما مجادله و مضاربه کنند. (تاریخ قم ص ۱۱). - خصومت ورزیدن. دشمنی کردن. - مباحثه کردن چنانکه هر یک از طرفین بخواهند نظر خود را بر دیگری بقبولانند: هر که با داناتر از خود مجادله کند تا بدانند داناست بدانند که نادان است. (گلستان، از امثال و حکم ص ۱۹۴۹).
کلمات همقافیه با «مجادله کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر