معنی مجاد
6 بازدید
[ مُ ] (ع ص) نیکوکار شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج).[ مِ ] (ع مص) به بزرگی نبرد کردن با کسی. (از منتهی الارب) (از آنندراج). نبرد کردن با کسی در بزرگی و بزرگواری و فخریه نمودن. (از ناظم الاطباء): ماجده مماجدة و مجاداً؛ با وی در مجد و بزرگی معارضه کرد و بر او فائق آمد. (از اقرب الموارد).[ مُ جادد ] (ع ص) کسی که اتفاق کند با دیگری. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). - کسی که درست تحقیق کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون) (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مجاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر