معنی مج

معنی مج

6 بازدید
[ مَ ج ج ] (ع مص) آب از دهن بینداختن و جز آن. (زوزنی). شراب یا خدو انداختن از دهن. (از منتهی الارب) (آنندراج). شراب و جز آن را از دهن بیرون انداختن. (از اقرب الموارد).
[ مُ ج ج ] (ع اِ) خجکهای انگبین بر سنگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ازناظم الاطباء). نقطه های عسل بر روی سنگ. (از اقرب الموارد). - جوجهٔ کبوتر مانند «بُجّ» و ابن درید گوید چنین گمان کنند، و من صحت آن را نمی دانم. (از اقرب الموارد).
[ مَ ج ج ] (معرب، اِ) دانه ای است مانند عدس جز آنکه گردتر است، معرب است و آن را به فارسی ماش گویند. (از المعرب جوالیقی ص ۳۱۷). ماش. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ماش که غلهٔ معروف است. (غیاث). مأخوذ از ماش فارسی و به معنی آن. (ناظم الاطباء).
[ مَ ] (اِ) به معنی ماج است که راوی و روایت کننده باشد. (برهان) (ازناظم الاطباء). ظاهراً به مناسبت اسم راوی رودکی این معنی را ساخته اند. (حاشیهٔ برهان چ معین ذیل ماج). و رجوع به مادهٔ بعد شود. - ماه را نیز گفته اند که به عربی قمر خوانند. (برهان) (آنندراج). ماه و قمر. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماج شود. - (ص) از اتباع «کج» هم هست که نقیض راست باشد همچو «کج و مج» و مهمل «کج» نیز هست. (برهان). از اتباع کج هم هست. (آنندراج). از اتباع کج و به معنی آن. (ناظم الاطباء).
[ مَ ] (اِخ) نام شاعری بوده است راوی رودکی. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۷۲ و ۷۳). نام راوی شعر رودکی شاعرهم بوده. (برهان). نام راوی رودکی ... و رشیدی گوید این مخفف مجد است و در قدیم شایع بوده . (آنندراج). ماج یعنی راوی رودکی. (فرهنگ رشیدی): ای مج کنون تو شعر من از برکن و بخوان از من دل و سگالش، وز تو تن و زبان. رودکی (از فرهنگ رشیدی). تا مدحت او خواندی و گفتی ز شرف کو استاد سخن رودکی و راوی او مج. شمس فخری. و رجوع به ماج شود.
[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد واقع است و ۴۶۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مِ ] (اِخ) دهی از دهستان کیذقان است که در بخش ششتمد شهرستان سبزوار واقع است و ۵۸۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «مج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید