معنی مثمر
5 بازدید
[ مُ مِ ] (ع ص) درخت میوه رسیده و درخت میوه آورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). - العقل المثمر؛ عقل مؤمن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - المال المثمر؛ مال بسیار. (ناظم الاطباء). - میوه دار و باردار و میوه دهنده و میوه آورنده و برومند. (ناظم الاطباء). میوه دارنده و میوه آورنده. (غیاث). ثمردهنده. میوه ده. بامیوه. بارور. باردار. بارآور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اگر کسی خواهد که به مصر باغی سازد در هر فصل سال که باشد بتواند ساخت چه هر درخت که خواهد ... خواه مثمر و محمل و خواه بی ثمر ... (سفرنامهٔ ناصرخسرو). و گفتند بر بام سرای سیصد تغار نقرگین بنهاده و در هر یک درختی کشته چنان است که باغی و همه درختهای مثمر و حامل. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ برلین ص ۸۱). دستم بکف دست نبی داد به بیعت زیر شجر عالی پرسایه و مثمر. ناصرخسرو. و نهالی که زینت بخش چمن دین و دولت و آرایش باغ ملک و ملت خواهد بود مثمر نگردد مگر ... (سندبادنامه ص ۵۴). گر نگشتی هیزم او مثمر بدی تا ابد معمور و هم عامر بدی. (مثنوی چ نیکلسن ج ۳ ص ۲۴۰). - با سود و فایده و سودآورنده. (ناظم الاطباء). نتیجه بخش. نتیجه دهنده : می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و افعال ستوده ... مدروس گشته ... و دروغ مؤثر و مثمر. (کلیله و دمنه). چون مدت اقبال گذشت و نوبت دولت به آخر رسید معاونت و مصاحبت نوح موجب مذلت و مثمر مسکنت باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۱۸). تا باشد آن دعا که رود سوی آسمان گاهی مفیض راحت و گه مثمر محن ...جامی - غیرمثمر؛ بی بار و بی فایده و بی ثمر. (ناظم الاطباء). - مثمرثمر؛ بافایده. (ناظم الاطباء). - مثمرثمر بودن؛ فایده داشتن. (ناظم الاطباء).[ مُ ثَ مْ مِ ] (ع ص) بسیارمال. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تثمیر شود. - کشتی که دانه بندد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد). گیاهی که گل و شکوفهٔ آن ساقط شده و دانه بسته باشد. (ناظم الاطباء). - کسی که برگ و بار درخت را جهت ستور می چیند و فراهم می کند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مثمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر