معنی مثلج
6 بازدید
[ مُ لِ ] (ع ص) روزی که برف بارد. (آنندراج) (از منتهی الارب). روز برف دار. (ناظم الاطباء). - برف زده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). برف زده شده و به برف رسیده. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) و رجوع به اثلاج شود. - شادمان گرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسی یا چیزی که شادمان و مسرور می کند. و رجوع به اثلاج شود. - کسی که در هوای برف کار می کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مثلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر