معنی مثقل
6 بازدید
[ مُ قِ ] (ع ص) ستور آهسته رو. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - امرأة مثقل؛ زنی که گران و ظاهر شود آبستنی او. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ذیل اقرب الموارد). زن باردار و آبستن. (ناظم الاطباء). - در زحمت و آزار از بیماری و از خواب و از بخل و لؤم . (ناظم الاطباء).[ مُ قَ ] (ع ص) گرانبار شده از وام و قرض. (ناظم الاطباء). - گرانبار شده از مرض. (از ذیل اقرب الموارد). - گرانبار شده. سنگین بار شده : مثقلان خاک برجا ماندند سابقون السابقون در راندند. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۴۲). - ستور گرانبار. (ناظم الاطباء).[ مُ ثَ قْ قَ ] (ع ص) سنگین بار و گران سنگ گردانیده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گران شده. گرانبار شده. سنگین شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - قتل مثقل؛ با سنگ و جز آن کشتن کسی را: بازاریان چون بقال را بدان صفت دیدند صیاد را به زخم گرفتند و چندان بزدند تا هلاک شد. این خبر به سمع والی رسید که ... صیادی را بازاریان در غوغا به قتل مثقل بکشتند. (سندبادنامه ص ۲۰۲). - مشدد، یعنی حرفی که دارای علامت تشدید باشد. (ناظم الاطباء). - مقابل مخفف: اباجاد، مثقل ابجد است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - متحرک. مقابل مخفف بمعنی ساکن. (یادداشتهای قزوینی ج ۷ ص ۳۵). - مظلوم و ستمدیده. (ناظم الاطباء).[ مُ ثَ قْ قِ ] (ع ص) گران سنگ گرداننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه بار را سنگین می کند و گران سنگ می گرداند. (ناظم الاطباء). و رجوع به تثقیل شود.
کلمات همقافیه با «مثقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر