معنی مثعنجر
6 بازدید
[ مُ عَ جِ ] (ع ص) روان، آب باشد یا اشک. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محیطالمحیط). روان و جاری از آب و از اشک. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ عَ جَ ] (ع اِ) آنجا که آب بیشتر بود در دریا. (مهذب الاسماء). میانهٔ دریا و جای ژرف از آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). وسط دریا. (از اقرب الموارد). المثعنجر الماء؛ وسط دریا و آبی که در دریا شبیه آن نباشد. (از محیطالمحیط). - کنار دریا و منه قول ابن عباس و قد ذکر علیاً: علمی الی علمه کالقرارة فی المثعنجر؛ یعنی علم من در مقام مقایسه با علم علی مانند برکهٔ خردی است که در کنار دریا نهاده باشد. (از محیطالمحیط).
کلمات همقافیه با «مثعنجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر