معنی مثرود
5 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) ثرید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ترید. (ناظم الاطباء). اشکنه. ثریده. اُثرُدان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (ص) ثوب مثرود؛ جامهٔ در رنگ غوطه داده. (از منتهی الارب). جامهٔ غوطه ور در رنگ. - مرد مجروح از معرکه برداشته شده. (ناظم الاطباء). نیمه جان. با رمقی از حیات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مثرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر