معنی مثرب
7 بازدید
[ مُ رِ ] (ع ص) سرزنش کننده و نکوهنده کسی را بر گناه. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اثراب شود. - مرد کم عطا. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد کم عطا و لئیم. (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط). - قوچ اختهٔ بسیار فربه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اثراب شود.[ مُ ثَ رْ رِ ] (ع ص) مفسد در حیص و بیص اندازنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مفسد و بهم زننده. (از اقرب الموارد). و رجوع به تثریب شود. - درنوردنده و طی کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسی که می پیچد و درمی نوردد. (ناظم الاطباء). - سرزنش کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به تثریب شود.[ مُ ثَ رْ رَ ] (ع ص) سرزنش کرده شده و نکوهیده بر گناه. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نکوهیده. (ناظم الاطباء). - درهم آمیخته و شوریده. - ویران شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «مثرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر