معنی مثراد
3 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) سنگ یا استخوان یا آهن کند که بدان ذبیحه را ذبح کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - نان اشکنه. (منتهی الارب) (آنندراج). نان ریزریز کردهٔ در اشکنه. (ناظم الاطباء). نان که در کاسه شکنند. (مهذب الاسماء). نان اشکنه کرده. ثرید. ترید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مثراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر