معنی مثبج
5 بازدید
[ مُ ثَ بْ بِ ] (ع ص) آن که تعمیه کند در سخن و خط و بیان نکند آن را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کسی که در سخن و یا مکتوب تعمیه می کند و آن را درهم و مغشوش می گذارد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تثبیج شود.[ مُ ثَ بْ بَ ] (ع ص) سخن و یا مکتوب درهم پیچیده و مشوش. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به تثبیج شود. - تعمیه شده و بیان ناکرده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مثبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر