معنی مثبت
5 بازدید
[ مُ بِ ] (ع ص) کسی که مقرر می کند و بر پا میدارد و ثابت می کند. (ناظم الاطباء). اثبات کننده. ثابت کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - آن که از ثقل برخاستن نتواند و پیوسته ملازم فراش باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - کسی که بطور قطع می داند. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مُ ثَ ب بَ ] (ع ص) برقرار داشته شده. (غیاث) (آنندراج). برجای داشته شده و ثابت گردانیده. (ناظم الاطباء). - ثبت شده و نوشته شده. (ناظم الاطباء).[ مُ بَ ] (ع ص) ثابت کرده شده. - نوشته شده. (غیاث) (آنندراج). نوشته. ثبت شده : در کتب سیرملوک عجم مثبت است که خویشاوندی از آن بهرام گور بدان زمین آمد که سردار ملک عجم بود. (تاریخ بیهقی چ فیاض ۶۵۵). هارون الرشید ... دو پسر او را فضل و جعفر برکشید و به درجه های بزرگ رسانید چنانکه معروف است و در کتب مثبت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۱۶). که اگر از صد سال باز حجتی نبشته باشند نسخت آن در روزنامه های مجلس حکم مثبت است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۸). و ذکر بأس و سیاست او در صدور تواریخ مثبت. (کلیله و دمنه). و او را در موافقت سلاطین سلجوقی مقامات محمودهٔ بسیار است و در تواریخ ذکر آن مثبت. (جهانگشای جوینی). و شرح آن در ذکر منکوقاآن مثبت خواهد شد. (جهانگشای جوینی). - مثبت گردانیدن؛ ثبت کردن. نوشتن : و ذکر او در دواوین و دفاتر مثبت گرداند. (چهارمقاله ص ۴۴). - خلاف منفی. (اقرب الموارد). آنچه منفی نباشد. مقابل منفی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه به طریق اثبات باشد: نفی آن یک چیز و اثباتش رواست چون جهت شد مختلف، نسبت دوتاست مارمیت اذرمیت از نسبت است نفی و اثبات است و هر دو مثبت است. مولوی (مثنوی چ نیکلسون ج ۳ ص ۲۰۸). - جملهٔ مثبت؛ جمله ای که فعل در آن به طریق اثبات بکار رفته باشد: رستم سهراب را کشت. خدا داناست. - فعل مثبت؛ ضد فعل منفی. (ناظم الاطباء). فعلی که بر وقوع کاری به وجه اثبات دلالت کند: رفت. می رود. - محاسبان گویند آنچه در جبر و مقابله ذکر می شود اگر نفی را بدان راهی نباشد آن را مثبت و تام و زائد و مال گویند و اگر نفی بدان راه یابد منفی و ناقص و دین گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). - پالان بسته شده به ثبات. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). پالان بسته شده باثبات یعنی دوالی که بدان پالان را می بندند. (ناظم الاطباء). - بیماری که حرکت کردن نتواند. (منتهی الارب) (آنندراج). بیماری که حرکت کردن نتواند و ملازم بستر باشد. (ناظم الاطباء).[ مُ ثَ بْ بِ ] (ع ص) ثابت گرداننده و بر جای دارنده. (آنندراج). ثابت کننده و مقرر کننده. (ناظم الاطباء). - آن که از روی مکتوب می نویسد و آن را نقل می کند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مثبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر