معنی مثالی
7 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) منسوب به عالم مثال. (ناظم الاطباء). - قالب مثالی؛ کالبدی چون کالبد مردم که روح در عالم برزخ بدان در شود. بدن هورقلیائی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قالب مثالی شود.[ مَ ] (ع اِ) اصل آن مثالث است مانند ثالی در ثالث، و مثالث تارهای سوم عود است از آلات موسیقی. (از حاشیهٔ دیوان حافظ چ قزوینی ص ۳۲۵): سلام اللََّه ما کر اللیالی و جاوبت المثانی و المثالی. حافظ (دیوان ایضاً). و رجوع به مثالث شود.
کلمات همقافیه با «مثالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر