معنی مثالب
6 بازدید
[ مَ لِ ] (ع اِ) جِ مثلبة. عیبها. (دهار). جِ مثلبة [ مَ لَ بَ / مَ لُ بَ ]. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیبها و زبونیها. (غیاث) (آنندراج). عیوب. معایب. مقابل مناقب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و آنجا که من نباشم گویی مثالب من نیک است کت نیاید زین کار شرمساری. منوچهری. پس چون ضعیفی افتد میان دو قوی توان دانست که حال چون باشد و آنجا معایب و مثالب ظاهر گردد و محاسن و مناقب پنهان ماند. (تاریخ بیهقی چ فیاض، ص ۱۰۳). بجز مر ترا مدح باشد مناهی بجز مر ترا حمد باشد مثالب.حسن متکلم . پس زبان و قلم نگاه می باید داشتن از مساوی و مثالب ایشان. (کتاب النقض ص ۴۸۱). هر دو در حصر مثالب و تقریر معایب او فصول پرداختند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۴). به چشم حقد و حسد که مظهر و مبدی معایب است و منشی مساوی و مثالب. (جهانگشای جوینی). شرح غصه و مقاسات معیشت شدیدهٔ خود و ذکر مثالب و نشر مساوی علاءالدین مقصور بودی. (جهانگشای جوینی).[ مُ لِ ] (ع ص) ستور ثلیب خوار. (منتهی الارب) (از آنندراج). یابوی ثلیب خوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مثالب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر