معنی مثابه
5 بازدید
[ مَ بَ / مَ بِ ] (ع اِ) حد و مرتبه. (آنندراج). اندازه. مقدار. حد. درجه. منزلت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شد انطفای حرارت بدان مثابه که موم رود در آتش و نقصان نیابد از تب و تاب. وحشی. - جایگاه. قرارگاه : به افشین که مقر عز و مثابهٔ مجد او بود رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۱). - مانند. (آنندراج). سان. گونه : به یک وتیره نجنبد همی عنان قضا به یک مثابه نگردد همی رکاب قدر.قاآنی. - بمثابهٔ؛ چون. همانند. بمنزلهٔ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و تو این کتاب را بمثابهٔ قرآن کرده ای. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). او کیست که با روان تاریک باشد بمثابهٔ هویدیک.خاقانی.
کلمات همقافیه با «مثابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر