معنی مثابرت
6 بازدید
[ مُ بَ رَ / مُ بِ رَ ] (ع اِمص) مداومت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پایداری. مداومت درکاری : چون از کسی قصد اصفهان احساس نمودی و دانستی که در مقاومت و مزاولت امکان و مقدرت دارد ... پای مصابرت و مثابرت استوار کردی. (محاسن اصفهان ص ۹۷). - مثابرت کردن؛ مداومت کردن. پایداری کردن : مدت سه شبانروز محاربت مصابرت نمودند و بر مضاربت مثابرت کردند. (جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۷۸). - مثابرت نمودن؛ پایداری نشان دادن. مداومت کردن : امیر ناصرالدین در تحمل پایداری تکالیف آن اثقال و مقاسات شداید آن اشغال به وجهی مصابرت و مثابرت نمود که قوت بشریت از آن قاصر باشد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۵). و رجوع به مثابرة شود.
کلمات همقافیه با «مثابرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت» برای سرودن شعر