معنی مثابت
5 بازدید
[ مَ بَ ] (ع اِ) این لفظ برای تشبیه آید بمعنی مانند و این لفظ در حقیقت اسم ظرف است مشتق از ثوب و ثوبان که به معنی بازگشت باشد مثل منزله از نزول است پس تجرید کرده به معنی مطلق جای باشد. (غیاث) (آنندراج). - بمثابتِ؛ بمانندِ. همانندِ. بمنزلهٔ. در حکمِ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): تا بحدی که رکنی بزرگ گشت در دولت سلجوقیان به مثابت سبکتگین در آخر عهد ملوک سامانی. (جهانگشای جوینی). خاندان عباسی را چه باک چون پادشاهان روی زمین به مثابت و منزلت لشکرند. (جامع التواریخ رشیدی). - حد و مرتبه. (غیاث) (آنندراج). مقام. منزلت. درجه : لیکن شوی به منزلت پدر و محل برادر و مثابت فرزند است. (کلیله چ مینوی ص ۲۱۹). استعداد او مناصب ملک را معین و استقلال او مثابت شاهی را مبین. (سندبادنامه ص ۲۴۵). و اسباب تحصیل سعادت در وی فراهم آورد و به مثابت و منقبت رسانید. (سندبادنامه ص ۳۱۶). کسانی که به این مثابت باشند، مقلدان خوانند. (اوصاف الاشراف). - بمثابتی؛ به قدری. بحدی : اتفاق مخالطت افتاد و صدق مودت به مثابتی که قبلهٔ چشمم جمال او بود. (گلستان).
کلمات همقافیه با «مثابت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ت» برای سرودن شعر