معنی مث
9 بازدید
[ مَ ] (اِ) شیرهٔ انگور و دوشاب و شیرهٔ خرما. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون).[ مَ ث ث ] (ع مص) تراویدن خیک. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تراویدن روغن از خیک. (ناظم الاطباء). - دست در چیزی مالیدن. (تاج المصادر بیهقی). مالیدن دست یا مالیدن دست به مندیل یا گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج). مالیدن دست را به مندیل و یا گیاه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) . - روغن مالیدن بر سبلت یا سبلت مالیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). روغن یا چربی مالیدن بر سبلت. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - ریم و گوشت مردهٔ زخم پاک کردن. (منتهی الارب) (آنندراج). پاک کردن از زخم چرک و ریم را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - پراکندن و منتشر ساختن حدیث. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) شهرکی است از تبت که به قدیم از چین بود. (حدودالعالم چ دانشگاه ص ۷۵).
کلمات همقافیه با «مث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مث» برای سرودن شعر