معنی متین

معنی متین

6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) درشت و استوار. (از منتهی الارب). استوار. (دهار) (مهذب الاسماء). استوار و محکم. (آنندراج) (غیاث). محکم و استوار و سخت و درشت. (ناظم الاطباء). پخته کار. رزین. متقن. مبرم. مستحکم. سخت قوی. سخت نیرومند. استوار. صلب. سخت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bوَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَ کَیْدِی مَتِینٌ . ۱-۶۷:۱۸۳/}(قرآن ۷/۱۸۳).{/B إِنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلرَّزََّاقُ ذُو اَلْقُوَّةِ اَلْمَتِینُ . ۱-۷۵۱:۵۸/}(قرآن ۵۱/۵۸). رایش چنانکه لفظ بزرگان بود متین عزمش چنانکه بازوی گردان بود قوی. فرخی. عزمش چو عزم و حجت پیغمبران درست رایش چو رأی دولت نیک اختران متین. فرخی. گر مرا فرموده بودی خسرو بنده نواز بهتر از دیوان شعرت پاسخی کردم متین. منوچهری. یگانه گشته از اهل زمانه به الفاظ متین و رای متقن.منوچهری. نعمت فردوس یک لفظ متینش را ثمر گنج باد آورد یک بیت مدیحش را ثمن. منوچهری. مغرور به حول و قوت قدرخان و کثرت مدید و بأس شدید و حبل متین و بسطت و تمکین او. (ترجمهٔ تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۹۷). قران بود و شمشیر پاکیزه حیدر دو بنیاد دین متین محمد. ناصرخسرو. چه سخن نیکو و متین رانده اند و بر ایراد قصه اقتصار نموده. (کلیله و دمنه). قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین سنت نجات دان که صراطی است مستقیم. خاقانی. زیر طناب خیمه ات عرش خمیده رفت و گفت ای خط جدول هدی حبل متین دیگری. خاقانی. ناصرالدین به حزمی متین و قدمی ثابت آن حمله را رد کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۵۰). موصوف به رای رزین و حزم متین. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۷۹).
[ مِ ] (اِ) بیل. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). و رجوع به میتین شود.
[ مَ ] (اِخ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء). من اسمائه تعالی. (از محیطالمحیط). از نامهای خداوند تبارک و تعالی. (ناظم الاطباء).
[ مَ ] (اِخ) یکی از اسماء رسول صلی اللََّه علیه و علی آله و سلم. (غیاث) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «متین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید