معنی متی

معنی متی

50 بازدید
[ مَ تْ یْ ] (ع مص) دراز کشیدن. (از منتهی الارب). دراز کشیدن ریسمان و جز آن را. (ناظم الاطباء). متی الحبل یمتیه متیاً (یائی)؛ کشید آن را. (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). - به دور و دراز سیر کردن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
[ مَ تا ] (ع اِ، ق) اسم استفهام در زمان است. (از اقرب الموارد) ) (از محیطالمحیط). جهت سؤال از زمان. نحو متی نصراللََّه و نحو متی یجاری به. (از منتهی الارب). کی و چون. (آنندراج) (غیاث). ظرف غیرمتمکن است به معنی کی و چه هنگام و چه وقت و آن را مانند اسم استفهام استعمال می کنند و بدان سؤال از زمان می نمایند. مانند متی نصراللََّه، یعنی کی و چه هنگام است یاری خدا. (ناظم الاطباء). - و جهت شرط و جزا نیز: متی تذهب اذهب و متی اضع العمامه تعرفونی. (از منتهی الارب). مانند اسم شرط که دو فعل را جزم کند: متی اضع العمامة تعرفونی؛ یعنی هر زمان عمامه بگذارم مرا می شناسید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و متی ما یعنی هرگاه و هر کجا. (ناظم الاطباء). هرگاه. (آنندراج): حضوری گر همی خواهی ازو غائب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها. حافظ (دیوان چ قزوینی و غنی ص ۲). - حتی متی و یا الی متی یعنی تا کی و تا چند. (ناظم الاطباء). - به معنی من، نحو اخرجها متی کمة. (از منتهی الارب). یکی از حروف است بمعنی مِن. (ناظم الاطباء). حرف است بمعنی «من» یا «فی» و «این» در لغت هذیل گویند اخرجها متی کمة، ای منه و ادخلها متی کمة، ای فیه. (از اقرب الموارد). - به معنی وسط. نحو وضعه متی کمی؛ ای وسط کمی. (از منتهی الارب). اسمی است مرادف وسط: و ضعهُ متی کمی؛ ای فی وسطه. وسط و در میان در لغت هذیل. یقال و ضعته متی کمی؛ ای وسط کمی. (ناظم الاطباء).
[ مَ تا ] (ع اِ) یکی ازمقولات نه گانهٔ عَرَض است و عبارت از بودن چیزی است در زمان یا در حد زمان و یا نسبت چیزی است در زمان یا در حد زمان و یا نسبت چیزی است به زمان بنا بر تعاریف مختلفی که شده است. (اسفار ج ۲ ص ۸۳، از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی جعفر سجادی). حالتی است که عارض چیزی شود به سبب حصول در زمان. (از تعریفات جرجانی). هی حالة یحصل شی ء بسبب حصوله فی الزمان. (بحرالجواهر). عبارتست از حصول چیزی در زمان همچو حصول کسوف در وقت تلاقی. (نفایس الفنون). یکی از مقولات عشر و آن نسبت چیزی است به زمانی محدود از گذشته و حال و آینده. مانند دی و کنون و فردا. یکی از مقولات عشر ارسطو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): پس هستی بر ده چیز افتد ... جوهر و کیفیت و اضافت و این و متی و وضع و ملک ... (دانشنامه ص ۳۶).
[ مَ تْ تا ] (اِخ) ابن یونس. رجوع به ابوبشیر متی ... و رجوع به روضات الجنات چ کتابخانهٔ گلبهار ص ۷۱۰ و نامهٔ دانشوران ج ۳ ص ۲۹ شود.
[ مَ تْ تی / مَ تْ تا ] (اِخ) نام پدر حضرت یونس علیه و علی نبینا الصلوة والسلام. (از منتهی الارب) (آنندراج). نام پدر یونس پیغمبر. (ناظم الاطباء): یکی یعقوب بن اسحاق و دیگر یوسف چاهی سیم ایوب پیغمبر چهارم یونس متی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۱۳۵). احمد اگر چه سوی ثریا برید راه ور چند رفت یونس متی سوی ثرا. حکیم جلال (از لباب الالباب چ سعید نفیسی ص ۳۸۹).
[ مَ تْ تا ] (اِخ) یکی از شاگردان مسیح است که همواره از شروع و بعثت مسیح تا زمان صعودش ملازم آن حضرت بود. بواسطهٔ قرعه از برای خدمت انتخاب شد (کتاب اعمال رسولان ۱: ۲۱ -۲۶)؛ از آن پس از حیات و خدمت وی اطلاعی نداریم مگر اینکه بعضی از تقلیدیان گویند که وی در کوش موعظه نموده هم در آنجا به درجهٔ شهادت نایل گردید و برخی دیگر گمان می برند که وی در یهودیه به خدمت خود مشغول بوده تا یهودیان سنگ سارش نمودند. (از قاموس کتاب مقدس). نویسندهٔ یکی از اناجیل اربعه. یکی از دوازده حواری عیسی علیه السلام. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از شاگردان مسیح و نویسندهٔ یکی از چهار انجیل (انجیل اول) و اولین قدیس (پاک و مطهر و بی گناه) در دین مسیح است و ذُکران وی روز بیست و یکم سپتامبر می باشد. (از لاروس). و رجوع به متیو و متیاس شود.

کلمات هم‌قافیه با «متی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید