معنی متکی
6 بازدید
[ مُ ] (اِ) شیرین بیان . (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۲۱). گیاهی است از تیرهٔ سبزی آساها که در حقیقت یکی ازگونه های شیرین بیان است. میجر. شیرین بیان. (از فرهنگ فارسی معین). به لغت مردم کرمان گیاهی که ریشهٔ آن را شیرین بیان و ملهتی و به تازی اصل السوس گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به سوس و اصل السوس شود.[ مُ تْ تَ ] (ع ص) (از «وک ء») تکیه کننده. (از منتهی الارب) (غیاث) (آنندراج) (مهذب الاسماء). تکیه کننده و پشت بر چیزی داده و محل تکیه و پشتیبان. (ناظم الاطباء). تکیه داده و پشت بر چیزی داده و تکیه گاه ساخته. کسی که تکیه میکند و پشت می دهد و می نشیند و مخصوصاً بر روی پاشنهٔ پاها. و آن که لم میدهد و به یک طرف می افتد. (ناظم الاطباء). تکیه کننده. پشت دهنده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای بر سریر دولت و اقبال متکی ممدوح بی خلافی و مخدوم بی شکی. سوزنی. هر یکی گفتش که شاباش ای ذکی باد بختت بر عنایت متکی. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۶۱). گرد میگشتی که اندرشهر کیست کو بر ارکان بصیرت متکی است.مولوی.[ مَ ] (ص نسبی) منسوب است به متک که نام اجدادی است. (الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «متکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر