معنی متکون
5 بازدید
[ مُ تَ کَ وْ وِ ] (ع ص) هست شونده و موجود شونده . (غیاث). گردیده و گشته و شده و به وجود آورده و تولید شده و موجود شده و به وجود آمده. (ناظم الاطباء). هستی یاب و به وجود آینده و یابندهٔ وجود. - جنبانیده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به تکون و تکوین شود. - متکون شدن؛ موجود شدن و تولید شدن و پدید آمدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متکون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر