معنی متکفل
10 بازدید
[ مُ تَ کَ فْ فِ ] (ع ص) ضامن و متعهد. (غیاث). ضامن و متعهد و پذیرفتار کسی گردنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ضامن و متعهد و کفیل و آن که پذیرفتاری از کسی میکند. پرستار و پذیرفتار و عهده دار. (ناظم الاطباء): و استاد عبدالملک واعظ از جملهٔ صلحای ائمه بود و به مصالح خلق متکفل. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). و کودک نادان که او را متکفل امور دین و دنیا و راعی مصالح خود میدانستند. (جهانگشای جوینی). و روزها از آن ابا مینمود و متکفل این وثیقهٔ جسیمه و متقبل این ودیعه عظیمه نمی گشت. (جهانگشای جوینی). و در ایفاء منافع و انتفاء مضار متکفل کمال. (ترجمهٔ محاسن اصفهان). - متکفل شدن؛ پذیرفتار شدن. عهده دار شدن. متکفل گشتن. متعهد شدن : مددخواست و به کفایت آن مهم متکفل شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۶۷). جمع مهمات سلطنت را متکفل شد. (عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ص ۱۱۳). و رجوع به ترکیب بعد و تکفل شود. - متکفل گشتن؛ متکفل شدن. قبول کردن. عهده دار گردیدن. رجوع به ترکیب قبل و تکفل شود. - عهده دار مخارج و نگهدار کسی بودن. در قوانین وظیفهٔ عمومی ایران کسی که به تنهائی تکفل والدین پیر و از کار افتاده را بعهده داشته باشد متکفل شناخته می شود و از خدمت وظیفه معاف می گردد.
کلمات همقافیه با «متکفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر