معنی متک
5 بازدید
[ مَ ] (اِ) ترنج را گویند و آن میوه ای است که پوست آن را مربا سازند. (برهان) (آنندراج). یک قسم میوه که ترنج نیز گویند. (ناظم الاطباء): پس این زن عزیز، یوسف را به خانه اندر بنشاند و آن زنان را به مجلس اندر بنشاند برابر آن خانه که یوسف اندرآن بود و اعتدت لهن متکاً و هر کسی را ترنجی پیش نهاده و پیش از آن که طعام خورده بود و به مجلس شراب اندرنشسته و معنی متکاً (متک) ترنج است بدین جایگاه. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). اندرو هر اسپرغمی که آن را به کارد ببرند چون خربزه و ترنج و سیب و امرود و بهی این همه نبات نقل اندرمتکا خوانند چنین گفتند مردمانی که ایشان نکت لغت دانستند و تفسیر کردند که این متک به همهٔ کتابها اندرترنج گفتند. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). رجوع به مادهٔ بعد شود.[ مَ / مِ ] (ع اِ) ترنج . (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ مُ / مَ / مُ تَ ] (ع اِ) بینی مگس یا کیر آن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). بینی مگس یا نرهٔ آن. (ناظم الاطباء). - سرنرهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (از محیطالمحیط). سر بینی یا سرنرهٔ هر چیزی. (آنندراج). سر نرهٔ هر حیوانی. (ناظم الاطباء). - رگ پائین سر نره، زعمو انه مخرج المنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محیطالمحیط). رگ پائین حشفه. (ناظم الاطباء). - پوست پارهٔ گرداگرد سر نره به جانب باطن سر نرهٔ یا وتر سر نره. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). - رگ اندرون کیر در پائین سر ذکر و هو آخر ما یبرء من المختون. مُتُکّ. (منتهی الارب) (آنندراج) (از محیط المحیط). رگ باطن ذکر در پائین حشفه که پس از عمل ختنه دیرتر از همه به میگردد. (از ناظم الاطباء). باقی ماندهٔ ختنه از تلاق زن یا رگ آن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از محیط المحیط). تلاق زن و رگ آن که پس از ختنه باقی می ماند. (ناظم الاطباء). - ترنج و گویند زماورد، یقال: اطعمه المتک؛ ای زماورد اولاترج. (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط). زماورد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ قبل شود. - سوسن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط) (ناظم الاطباء).[ مَ / مُ / مُ تُ / مُ تُ ک ک ] (ع اِ) رجوع به مادهٔ قبل شود.[ مَ ] (ع اِ) گیاهی است که شیره اش منجمد گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از محیطالمحیط) (از اقرب الموارد). - قطع و برش. (ناظم الاطباء). - قطعه. (ناظم الاطباء).[ مَ ] (ع مص) بریدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «متک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر