معنی متوکل
6 بازدید
[ مُ تَ وَکْ کِ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن حمود علوی و رجوع به ابوالحسن علی ... شود.[ مُ تَ وَکْ کِ ] (ع ص) تکیه کننده و اعتماد نماینده بر کسی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به توکل شود. - امیدوار به خداوند عالم جل شأنه در انجام کاری. (ناظم الاطباء). - متوکلا علی زادالحجیج؛ تعبیر مثلی بی زاد و توشه در سفر حج و غیر آن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به توکل شود. - متوکلاً علی اللََّه؛ در حال واگذاشتن کار بخدای تعالی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - اعتراف کننده به عجز خود. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). معترف به عجز و قصور رأی خود. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ وَکْ کِ ] (اِخ) ابویحیی ابوبکر، یازدهمین از پادشاه بنی حفص. رجوع به ابویحیی ابوبکر شود.
کلمات همقافیه با «متوکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر