معنی متولی
5 بازدید
[ مُ تَ وَلْ لی ] (ع ص) دوستی دارنده. (آنندراج) (غیاث). دوست و دوستی دارنده با کسی. (ناظم الاطباء). - کار پذیرنده. (دهار). کسی که کاری به خود گیرد و به کار کسی اقدام نماید و امری را به گردن گیرد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). بر سر کار باشنده. (آنندراج). سرکار و مباشر و بر سرکار. (ناظم الاطباء). که اداره کارهای مؤسسه و سازمان به عهده گیرد: و ذکر آن کسانی که متولی و مباشر مساحت بوده اند از عمال و غیرعمال بر اختلاف روایات. (تاریخ قم ص ۱۰۱). - دارای ولایت و ولایت داده شده و حاکم و والی. (ناظم الاطباء). ولی. والی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - (اصطلاح فقهی) در فقه اسلامی متولی کسی است که برحسب صفات و مشخصاتی که واقف در وقف نامه ذکر کرده است و در هر عصر و زمانی به ادارهٔ امور وقف موافق نظر واقف می پردازد. معمولاً حق الزحمهٔ وی در وقف نامه ها یک عشر از درآمد موقوفه است. عمل و سمت متولی در ادارهٔ موقوفه بنام «تولیت» خوانده میشود. (از تاریخچهٔ وقف در اسلام، تألیف دکتر شهابی ص ۳): مدرسان و شیخ الاسلامان و پیش نمازان و قضاة و متولیان. (تذکرة الملوک چ ۲ ص ۲). بلکه شرعاً هر کس را واقف اوقاف متولی و صاحب اختیار قرار داده باشد. (تذکرة الملوک چ ۲ ص ۳). - متولی منصوب (یا متصدی)؛ اگر موقوفه ای مجهول التولیه باشد کسی که قبل از وضع قانون اوقاف، از طرف حاکم شرع معین میشد و پس از اجرای قانون اوقاف از طرف ادارهٔ کل (سازمان) اوقاف برای ادارهٔ موقوفه انتخاب میگردد بنام متولی منصوب یا متصدی خوانده میشود. (تاریخچهٔ وقف در اسلام دکتر شهابی ص ۳). - متولی منصوص؛ کسی که در وقف نامه نام او برده شده و یا صفات و مشخصاتی برای متولی ذکر شده که با فرد معینی منطبق گردد از قبیل ارشد، اکبر، اعلم، اتقی و اورع اولاد یا اعلم علمای محل و یا پیشنماز مسجد جامع و نظایر آن. (تاریخچهٔ وقف در اسلام دکتر شهابی ص ۳). - برگشته و روبروی گردانیده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تولی شود.[ مُ تَ وَلْ لی ] (اِخ) ابوسعد عبدالرحمن بن مأمون نیشابوری (۴۲۶ - ۴۷۸ هـ . ق.) مردی فقیه و عالم به اصول بود. در نیشابور متولد شد و به مرو علم آموخت و در مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد به تدریس پرداخت و در همانجا نیز درگذشت. او راست: تتمةالابانة، کتابی در «فرائض» به اختصار و نیز کتابی در «اصول دین» به اختصار (از اعلام زرکلی، ج ۲ ص ۵۰۴).
کلمات همقافیه با «متولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر