معنی متولد
4 بازدید
[ مُ تَ وَلْ لِ ] (ع ص) پیدا شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پیدا شده و زائیده شده و موجود گشته و چیزی که از چیزی پیدا شود. (ناظم الاطباء). زاده. (از دهار): این هست وجودش متعلق به مجازی و آن هست حصولش متولد ز ریائی.سنائی. - متولد شدن؛ متولد گردیدن. متولد گشتن. زاییده شدن. به وجود آمدن. پدید آمدن. به جهان هستی آمدن : از جانور آنچه از عفونات متولد شود چون انواع کرم و مگس، بی حس نباشند. (مصنفات باباافضل ص ۴۳۴). - متولد گردیدن؛ رجوع به ترکیب «متولد شدن» شود. - متولد گشتن؛ رجوع به ترکیب «متولد شدن» شود.
کلمات همقافیه با «متولد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لد» برای سرودن شعر