معنی متوفر
6 بازدید
[ مُ تَ وَفْ فِ ] (ع ص) بسیار و فراوان و متعدد و افزون. (ناظم الاطباء). - تمام دریافته. به تمام حق رسیده : و او را دقایق علم و حکمت تعلیم کند و به عدل و فضل محتظی و متوفر گرداند. (سندبادنامه ص ۴۴). سندباد در علوم و فضایل متبحر است و از وفور فنون متوفر. (سندبادنامه ص ۶۲). - حرمت نگاهدارنده. (فرهنگ فارسی معین): همگنان خاصه خواص مجلس ملوک بردأب آداب خدمت متوفر باشند و از تعثر در اذیال هفوات متیقظ. (مرزبان نامه ص ۱۳۸). - آماده. حاضر. (فرهنگ فارسی معین):
کلمات همقافیه با «متوفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر