معنی متوشح
5 بازدید
[ مُ تَ وَشْ شِ ] (ع ص) حمایل درافگنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - در دو شاهد زیر به معنی مزین و آراسته و علامت نهاده و نشان کرده آمده است : و مشفق ترین هواخواهان آن است که در طاعت... به قدر امکان... مواظبت نماید... و از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور تقدیم کند تا مترشح مزیت احماد و متوشح مزید اعتماد پادشاهی روزگار خویش شود. (سندبادنامه ص ۷-۸). شیری بود پرهیزگار.. باطنی مترشح از خصایص حلم و کم آزاری، و ظاهری متوشح به وقع شکوه شهریاری. (مرزبان نامه ص ۲۲۸). - حمیل وار به گردن آویزنده جامه و شمشیر را. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حمایل وار درافگنده. (ناظم الاطباء). و رجوع به توشح شود.
کلمات همقافیه با «متوشح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شح» برای سرودن شعر