معنی متوسط
7 بازدید
[ مُ تَ وَسْ سِ ] (ع ص) میانه. (واژه های نو فرهنگستان ایران). در میان واقع شده و میانه. نه خوب و نه بد. و میانه گیرنده از چیزی که نه جید باشد و نه ردی. (ناظم الاطباء). چیزی میانه گیرنده نه جید و نه ردی. (آنندراج). وسط. نه اعلی نه ادنی. نه خوب و نه بد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و چون متوسط بساود حالی افتد میان اذیت و لذت. (قراضهٔ طبیعیات ص ۳۶). نسخهٔ بریتانیا در صحت و سقم متوسط است. (چهارمقاله قزوینی چ دانشگاه صفحه چهل مقدمه). - سبب متوسط؛ یک متحرک و دو ساکن مانند «کار» و «یار». (المعجم چ مدرس ص ۲۹). - متوسطالسیر؛ میانه رو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - دارای رتبت میانه. نه بالا و نه پست. ج، متوسطین : والسداء من المتوسطین والزهاد من المتنزهین. (حکمت اشراق چ کربن ص ۲۲۹). وقد یحصل من بعض نفوس المتوسطین ذوات الاشباح المعلقة المستنیرة. (حکمت اشراق ص ۲۳۴ -۲۳۵). - متوسطالحال؛ نه خوب و نه بد. (ناظم الاطباء): و این نمد متوسطالحال است کسی به آن مشغول نیست. (انیس الطالبین ص ۱۹۰). و اگر متوسط الحال می بودند ... (انیس الطالبین ص ۴۹). - نه بلند و نه کوتاه. (ناظم الاطباء). - متوسطالقامه؛ نه بلند و نه کوتاه. (ناظم الاطباء). - میان قوم نشیننده. (آنندراج). در میان قوم نشسته. (از ناظم الاطباء). - میانجی کننده. (آنندراج). میانجی. (مهذب الاسماء). میانجی و میانجی کننده. (ناظم الاطباء). - میاندار. (ناظم الاطباء). - در نسبت عبارت است از آنچنان مقداری که نسبت یکی از دو طرف آن مقدار به سوی آن مانند نسبت آن به طرف دیگر باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون): مایحتاج فی اعتنائه بالاصنام لکماله الی متوسط یفیض عنهم هو نور مجرد. (حکمت اشراق چ معین حاشیهٔ ص ۱۶۶). - نزد مهندسان، عبارت است از اصمی که در دومین مرتبه یا مراتب بعد از دومین مرتبه واقع شود. (کشاف اصطلاحات الفنون). - بین اقبال و ادبار. از اصطلاح منجمان. (کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «متوسط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سط» برای سرودن شعر