معنی متوزع
7 بازدید
[ مُ تَ وَزْ زِ ] (ع ص) پراکنده و پریشان. (غیاث) (آنندراج): خاطر عاطر پادشاه از آن هاجم ناگاه و ناجم نااندیشیده متشوش و متوزع شد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۳۸). - تقسیم کننده و مقسم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - تقسیم شده و مقسوم. (ناظم الاطباء). و رجوع به توزع شود.
کلمات همقافیه با «متوزع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زع» برای سرودن شعر