معنی متورع
4 بازدید
[ مُ تَ وَرْ رِ ] (ع ص) پرهیزگار و پارسا. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): اینکه پدرم ترا دوست بود و در معیشت متورع بود. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۵۴۸). در مواضی ایام دهقانی بوده است صاین و متدین و متورع و متقی. (سندبادنامه ص ۱۲۹). و رجوع به تورع شود.
کلمات همقافیه با «متورع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر