معنی متورط
4 بازدید
[ مُ تَ وَرْ رِ ] (ع ص) آن که در هلاکت افتد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). در هلاکت افتاده. (ناظم الاطباء). آن که به کار دشوار افتد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به اشکال افتاده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تورط شود. - متورط شدن؛ در ورطه افتادن. به دشواری و هلاکت افتادن : از آن گاوطبعان حماقت پیمای که تا به گردن در اوحال تبدل احوال متورط شدند. (مرزبان نامه ص ۲۲۵).
کلمات همقافیه با «متورط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر