معنی متودد
5 بازدید
[ مُ تَ وَدْ دِ ] (ع ص) دوست دارنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مهربان و با محبت. (ناظم الاطباء): مردی بود متمیز و متودد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ۶). رجوع به تودد شود.
کلمات همقافیه با «متودد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر