معنی متوج
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) (از «م ت ج») دور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - چاه دور تکی که به اعانت چرخ آب از آن می کشند. (ناظم الاطباء).[ مُ تَ وْ وَ ] (ع ص) تاج نهاده شده. (آنندراج) (غیاث) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). افسر پوشیده و تاجدار و با افسر. (ناظم الاطباء). تاجدار. با تاج. مکلل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هر که بدو بنگرد چه گوید گوید ماه متوج شده است و سرو مقرط.منجیک. دیگری بنور هدایت عقل... به تاج کرامت متوج گشته. (کلیله و دمنه). و آن هودج خلیفه متوج به ماه زر چون شب کز آفتاب نهی تاج بر سرش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۱۷). و رجوع به تتویج شود.[ مُ تَ وْ وِ ] (ع ص) افسر پوشاننده. (آنندراج). کسی که تاج مینهد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر