معنی متوارد
6 بازدید
[ مُ تَ رِ ] (ع ص) متوالی و پیوسته و پی در پی و متعاقب. (ناظم الاطباء). متواتر: و میان ملک محمد و اتابک سنقر در آن وقت مشارب مضافات مورود بوده است و... رسل و قواصد از جانبین متوارد. (المضاف الی بدایع الازمان). - اندیشه و تخیلی که در ذهن دو شاعر یا دو کس خطور کند. و رجوع به توارد شود.
کلمات همقافیه با «متوارد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر