معنی متو
8 بازدید
[ مَ تْ وْ ] (ع مص) دور و دراز سیر کردن و دور رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - دراز کشیدن: و متوت الحبل؛ دراز کشیدم رسن را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشیدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «متو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر