معنی متهاون
4 بازدید
[ مُ تَ وِ ] (ع ص) سستی کننده. (غیاث) (آنندراج). کسی که حقیر می شمارد و غفلت می کند و سبک می گیرد. (ناظم الاطباء): عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سواره خفته. (گلستان). به لهو و لعب مشغولند و در ادای خدمت متهاون. (گلستان).و رجوع به تهاون شود. - خوار و حقیر داشته شده. (غیاث) (آنندراج). - غافل و بی خبر. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متهاون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر