معنی متهافت
8 بازدید
[ مُ تَ فِ ] (ع ص) پیاپی آینده. (آنندراج) (از منتهی الارب). گروه به سرعت و پیاپی ازدحام کننده. (ناظم الاطباء). - به خطا و شر درافتاده : مضی علم العلم الذی کان مقنعاً فلم یبق الا کاذب متهافت. یحیی بن علی منجم در رثاء ثابت بن قره (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کهنه و فرسوده گردیده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) . - پاره پاره افتاده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تهافت شود.[ مُ تَ فِ ] (ع ص، اِ) گیاه بیاره و به اصطلاح گیاه شناسی هر گیاهی که به اجسام مجاور، خود را متصل کرده و بلند میگردد مانند لبلاب. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متهافت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر