معنی متنکروار
5 بازدید
[ مُ تَ نَ کْ کِ ] (ق مرکب) ناشناس. پنهانی : تا یک روز بهرام متنکروار فرصت نگاه داشت و چوبهٔ تیر بر سینهٔ شاه بزد و او را بکشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۹۸). پس متنکروار و متحیرکردار پیش تخت شاه رفت. (سندبادنامه ص ۱۱۲). بازرگان... به طرفی خاموش متنکروار بنشست. (سندبادنامه ص ۳۰۸). پادشاه با یکی از خواص خویش متنکروار از کوشک بیرون آمد. (سندبادنامه).
کلمات همقافیه با «متنکروار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر