معنی متنطع
5 بازدید
[ مُ تَ نَ طْ طِ ] (ع ص) دور درشونده در سخن و به غور نگرنده. - زیرکی و باریکی کننده در امور. (آنندراج) (منتهی الارب). آگاه و دوراندیش و ساعی و جاهد. (ناظم الاطباء). - آن که سخن با کام افتد. (مهذب الاسماء). در کام گوینده سخن را. (منتهی الارب). رجوع به تنطع شود. - زحمتکش. - مباشر و کارگزار هوشیار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «متنطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر