معنی متنسق
6 بازدید
[ مُ تَ نَ سْ سِ ] (ع ص) آراسته. ترتیب داده. انتظام داده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به تنسق و تنسیق شود.
کلمات همقافیه با «متنسق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سق» برای سرودن شعر