معنی متنزه
6 بازدید
[ مُ تَ نَ زْ زَهْ ] (ع اِ) جای مطبوع و دلگشا و زیبا. (از فرهنگ جانسون). جای خوش نما و خوش آیند و دلپذیر و تفرجگاه. (ناظم الاطباء). نزهت جای. ج، متنزهات. (مهذب الاسماء). نزهت گاه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): موضعی به غایت نزه و خرم و متنزهی بی رنج و غم. (سندبادنامه ص ۱۶۶). من روی بدان طرف آوردم و در متنزهات آن بقعه با فراغی هر چه تمامتر روزگار گذراندم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۱). و چون حسن بهار بغایت رسیدی و سبزه ها هر یک بمقدار خویش بالا نمودی روی به متنزهی دیگر نهادی. (جهانگشای جوینی). ایوان بر بساتین و متنزهات قلم کل ماهوآت آت این ابیات اثبات کرده. (جهانگشای جوینی). و بر یاد جوانانی که هر بهار بر چهرهٔ انوار و ازهار در بساتین و متنزهات ... و غمگسار بودندی. (جهانگشای جوینی). دیگر آن که کشت نارنج متفرجی نزه و متنزهی بدیع باشد. (تجارب السلف).[ مُ تَ نَ زْ زِهْ ] (ع ص) پاک و پاکیزه و عاری از بدی و آلایش. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). رجوع به تنزه شود.
کلمات همقافیه با «متنزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر