معنی متنخل
6 بازدید
[ مُ تَ نَ خْ خِ ] (ع ص) آن که بهترین را برگزیند. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آن که برمیگزیند بهترین چیزی را. (ناظم الاطباء). - بیزنده و غربال کننده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به تنخل شود.[ مُ تَ نَ خْ خِ ] (اِخ) مالک بن عویمربن عثمان هذلی. ملقب به ابواثیله، شاعری است از نوابغ هذیل. صاحب اغانی قصیده ای را باو نسبت داده است که در رثاء پسرش اثیله گفته است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۲۹). رجوع به البیان و التبیین، ج ۱ ص ۳۰ شود.
کلمات همقافیه با «متنخل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خل» برای سرودن شعر