معنی متناهی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) به پایان رسنده و بمنتها رسنده. (غیاث) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - بپایان رسیده. و تمام کرده. (ناظم الاطباء). - محدود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنچه حد و نهایتش معلوم شده باشد. و رجوع به تناهی شود. - متناهی بودن؛ محدود بودن : پیدا کردن حال متناهی بودن هر چه در پیشی و سپسی هست و متناهی بودن علتهای خاص... (دانشنامه ص ۵۸). - نامتناهی؛ بی انتها. بی پایان. نامحدود. مقابل متناهی : آنجا که بحر نامتناهی است موج زن شاید که شبنمی نکند قصد آشنا.عطار. و رجوع به همین کلمه شود. - پرداخته شده. (ناظم الاطباء). - رسانندهٔ خبر. (آنندراج) (منتهی الارب). - خبر رسیده. (ناظم الاطباء). - آب که در حوض بازایستد و آرمد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آب ایستاده و آرمیده. - دوراندیش و زیرک و هوشیار و بافرست. (ناظم الاطباء). - بازداشته شده از منکر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - یکدیگر را بازدارنده و منع کننده. (ناظم الاطباء). یکدیگر را بازدارنده. (آنندراج). و رجوع به تناهی شود.
کلمات همقافیه با «متناهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر