معنی متناقض
10 بازدید
[ مُ تَ قِ ] (ع ص) عهدشکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عهد و پیمان شکننده. - کسی که خراب میکند بنا را. (ناظم الاطباء). - آن که واز میکند تاب ریسمان را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به تناقض شود. - مخالف. عکس. ناموافق و نقیض هم باشنده : ولیکن روا نباشد که قول خدای متناقض باشد. (جامع الحکمتین، از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «متناقض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قض» برای سرودن شعر